سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
52
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
روايت مىكند و مىگويد : « بزّاز » و « ابو نعيم » در « حلية » آن را ذكر كردهاند . [ خصائص نسائى ص 36 ] به سند خود ، از « مسور بن مخرمه » روايت مىكند ، آنگاه كه تازه به بلوغ رسيده بودم « 1 » به مسجد رفتم پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بر فراز منبر تشريف فرما بود و در ضمن مطالبى كه در خطبهاى ايراد مىكرد ، فرمود : فاطمه پارهء وجود من است . [ صواعق محرقه ابن حجر ص 107 ] روايت مىكند كه « عبد الله بن حسن مثنى » فرزند امام حسن عليه السّلام - سبط اكبر رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله - كه جوانى تازه سال بود و موهاى سر مباركش اطراف گوشش را فرا گرفته بود ، بر « عمر بن عبد العزيز » وارد شد . به مجرد ورود « عبد الله » ، « عمر بن عبد العزيز » از محل خويش برخاست و از وى استقبال نمود . حاضران كه چنين توقعى از « عمر » نداشتند كه در برابر چنان جوانى از جاى برخيزد و از او استقبال نمايد ، وى را سرزنش كردند . گفت : از شخص موثقى شنيدم و گويا آنچه را مىگفت به اندازهاى درست و راست بود كه خودم آنها را از پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شنيده باشم . او مىگفت كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مىفرمود : به راستى كه فاطمه پارهء تن من است ، آنچه وى را خرسند مىسازد ، مرا خرسند ساخته است . و من يقين دارم كه هر گاه فاطمه عليها السّلام زنده بود و اين گونه برخورد مرا با فرزندش مشاهده مىكرد ، خوشحال مىشد ! « 2 »
--> « 1 » « ابن عبد البر » در [ استيعاب 1 / 261 ] مىنويسد : « مسور بن مخرمه » دو سال پس از هجرت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از مكه به مدينه ، تولد يافت و هنگام ارتحال پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، هشت ساله بود . « ابن حجر » در « الاصابه » آورده كه شايد منظور « مسور » ، « حلم » باشد كه عقل و قدرت ضبط حديث را داشتم نه اينكه به معنى بلوغ جسمانى باشد . ( ويراستار ) « 2 » « ابو محمد عبد الله بن حسن بن حسن بن على عليه السّلام » وى فرزند « حسن مثنى » است و مادرش « فاطمه » دختر گرامى حضرت سيد الشهداء حسين بن على عليهما السّلام مىباشد و به اين دليل كه نسب از دو سو دارد ( از جهت نسب به امام مجتبى عليه السّلام و از جهت سبب و عمومت به حضرت سيد الشهداء ) او را « عبد الله محض » گفتهاند . [ مقاتل الطالبين ص 123 ] مىنويسد : « عبد الله » بزرگ بنى هاشم و پيشواى ايشان و فضل و علم و كرمش از اقران خود بيشتر بود . « مصعب زبيرى » مىگويد : هر گونه حسنى به « عبد الله » پايان يافته است چنان كه اگر بپرسند : أحسن مردم كيست ؟ عبد الله . افضل ناس كيست ؟ عبد الله . گوياترين مردم كيست ؟ عبد الله . از خود او نقل است گفت : من نزديكترين مردم به رسول خدايم به دليل آنكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دو بار مرا به وجود آورده است از حسن و حسين . « عبد الله » نخستين هاشمى است كه ولادت حسن و حسين در او گرد آمده است . « بندقه » گفته است در برخوردى كه با « عبد الله » داشتم سراپاى او را چنان يافتم كه لباسى از نور فرا گرفته است با خود گفتم اين است سيّد مردمان . « عيسى بن عبد الله » گفته است « عبد الله » در مسجد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در خانه فاطمه زهرا عليها السّلام به دنيا آمده است . « عبد الله » فرزندانى داشته از جمله « محمد نفس زكيه » و « ابراهيم قتيل باخمرا » و « موسى الجون » . سر انجام « عبد الله » بدست « منصور دوانيقى » گرفتار و محبوس شد و در سن 75 سالگى در سال 145 هجرى در زندان هاشميه « منصور » به امر منصور به شهادت رسيد . - رضوان الله تعالى عليه - ( مترجم )